عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )

63

ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )

علّنى احمد من الدّوشاب * شربة نغّصت سواد الشباب لو ترانى اعلّ من قدح الدّو * شاب أبصرت بازيار غراب يعنى : احمد به من شربتى از شيرهء انگور داد كه سياهى جوانى را ناگوار گردانيد . اگر بار دگر بينى كه من جامى از آن شراب مىنوشم مرا باز يار زاغ بپندار . بجادىّ بلخ . - طين نيسابور . بخت ابى نافع . ابو نافع بازرگانى بود كه هرگز در هيچ داد و ستدى زيان نكرد و كس نديد كه او در تمام عمر خويش تجارتى كند و سود نبرد . از اينرو به بخت او مثل زنند . بخر الصّقر . باز شكارى و شير در بوى بد دهان يكسان‌اند و مردم بدان مثل زنند . شاعر گفته : و له نكهة ليث * خالطت نكهة صقر بوى او چون بوى بد دهان شير است كه با بوى بد باز در آميخته باشد . يكى ، مردى را به صفاتى چنين وصف كرد و به وى فرستاد : تو از نيكيها خشن‌ترين آنها را دارى و از آب ، چرك و كفك را و از باز ، شوكت او را ، و از چرغ بوى بد دهانش را ، و از آتش دود آن را ، و از شراب خمار آن را ، و از سراى ، مستراح آن را دارى . بديع الزمان همدانى در حكايتى از مقامهء خود آورده به خدا كه از دهان او جز بوى بد چرغ ، و از دست او جز به سنگ سخت ، و از سينهء او جز به سوراخ سوزن كه قيراطى نم بيرون نمىدهد ، دست نيافتم . بخر عبد الملك بن مروان - ابو الذّبّان ، و - فالج ابن ابى داود . بخل الكلب . زفتى آدم بخيل را به بخل سگ مانند كنند ، زيرا كه سگ چون به چيزى دست يابد ، آن را نخورد ، و اگر آدميى خواهد كه از آن چيزى برگيرد ، بدخويى كند و به سوى او بغرّد . شاعر گفته : و ابخل من كلب عقور على عرق يعنى : زفت‌تر و ناكس‌تر از سگ هار و گاز گيرنده بر استخوانى .